ناصر خسرو
45
گشايش و رهايش ( فارسى )
بدانى كه نفس نه اعتدال است كه چون گوهران به اصل خويش بازشوند نفس را هستى بماند بلكه نفس جز اعتدال است . و السّلام . جواب بدان اى برادر كه اگر چون و چرا نبودى مردمان همه دانا بودندى و اگر گوينده را جوابدهندهيى نبودى حق از باطل پديد نيامدى ، پس گوييم به تأييد الهى در جواب آن گروه كه گويند نفس به جز از اعتدالى نيست و اين اعتدال كه دعوى مىكنند كه وى نفس است از دو بيرون نيست يا جوهر است يا عرض ؛ اگر جوهر است و معتدل است پس [ 35 ] از او كه از اين اصلهاى نامتعادل آيد جداست و طبيعت پنجم است از اين چهار طبايع نيست ، پس ما را بنماييد آن پنجم كه از اين چهار فراز آمده است و نه اين چهار است از بهر آن كه متّفق است و اين چهارگانه مختلفند تا ببينيم مر او را چنان كه اين چهارگانه را مىبيينم ، و نيابند ايشان مر آن معتدل را كه همى دعوى كنند از اين چهار مختلف نامتعادل فراز آمده است و نتوانند نمود از بهر آن كه مخالف باشند كه كسى گويد جسم جسم پديد تواند آوردن همچون خويشتن ، و چون درست شود كه آن دعوى كه ايشان مىكنند نه جوهر است چه اگر جوهر بودى داده از جوهر ديدارى و يافتنى او نيز همچو ايشان بودى ، ديدارى و يافتنى ، پس بايد گفتن به اضطرار كه آن اعتدال [ كه ] همىگويند وى نفس است عرض است ؛ و چون گويند كه عرض است نتوانند گفت كه او را فعل است از بهر آن كه عرض آن باشد كه به ذات خود نتواند ايستاد و هر چه به ذات خود قائم نباشد از او فعل نيايد ؛ و ديگر كه عرض خود فعل است ، و نشايد كه از فعل فعل آيد ، همچنان كه نشايد كه از جسم جسمى ديگر آيد و پيدا گردد به ذات او . و چون او را كه اعتدال است فعل نيست ، پس اين فعلها كه ما مىيابيم از نفس از اندر يافت چيزها و جدا كردن چيز از چيز و جز